سیگار هم فقط ماربارو کاغذی
آیا حرف من همان حرف کاوه یغمایی است؟ آیا این مطلب درست است؟ آیا من نیاز به مدتی استراحت شبانگاهی دارم؟ در مورد اخبار شبانگاهی چه نظری دارید؟ حال شما چه خبر؟ خوبی خاله؟ یکی باید بگه آخر من و تو کجای کاریم*** وسط یه راه روشن یا هنوزم توی غاریم پ ن : حرف تردید یه نسله میونه رفتن و موندن / بین خوابیدن تا ظهر یا دم سحر پریدن پ ن :یکی باید بگه آخر چرا رنگ ما پریده / چرا با این همه عینک هیچ کسی ما رو ندیده پ ن :حرف من حرف خودم نیس. پ ن :منه امروز و نگاه کن / دیگه عکس هام دیدنی نیس. پ ن: ساعت ده و پنجاه و هشت دقیقه ی جمعه. بیست و چهارم اسفند یک هزار و سیص... پ ن : مرد جان به لب رسیده را چه نامند؟ آیا اصولا می توان برای مرد جان به لب رسیده نامی متصور بود؟ آیا لفظ کلمه ی اصولا اصول گراست یا می توان آن را اصلاح کرد؟ نظرتان در مورد ست خمیر ریش و تیغ ژیلت چیست؟ آیا اصلاح را دلپذیرتر می کند؟ در مورد مایه ماکارونی دلپذیر هم اگر خواستید نظراتتون رو از طریق ای میل یا همان پست الکترونیک برای من بفرستید آیا من در انتخابات شرکت کرده ام؟ آیا اصلاح طلبان همان اصول گرایانند؟ و اما از اتفاقات مهم دو سه ماهه ی اخیر قهرکنون نویسندگان با مراسم گرمی و آشتی کنون با اسکار بود. گرمی که کلهم اجمعین به طرز اسفناکی افتضاح بود. در قسمت رپ میوزیک دو کاندید داشتیم : ۱) اسنوپ داگ و ایکان برای ترانه ی آی وانا فاک یو ! ۲) ریحانه و جی زی برای ترانه ی آمبرلا (چتر) که هر آدم عاقل و بالغی درک می کند که جز اسنوپی داگ کسی استحقاق دریافت رپ گرمی رو ندارد. ولی هیات داوران در کمال کج سلیقگی ریحانه خانوم را برمی گزینند و بیا و ببین که چه داف تپلیه این خانوم خانوما. (و علت را به صورت بوق و کرنا نو آوری اعلام می کنند) و اما نکته اش از دید منه رهی این است که اگر محسن خان نامجو را به عنوان حد بالای نو آوری و عصیان بدانیم خانم ریحانه نقش پشم این حقیر رو هم ... پی نون: تازه با لابی آخه واست چی کم گذاشتم؟ *** فقط پرادو دودر نداشتم! کاری از تتلو و رضایا به شدت اعتقاد دارم که موسیقی . دیازپام روح ما ایرونی هاست. و این وسط چه ها که نمی کند ناف برنزه ی این دخترکان امریکای لاتین در ویدیو کلیپ هایمان . پی نون:چه پیرزنانی که با زمزمه ی قطعه ای . روزگار عوضی را عرضی عبور کرده اند . پی نون: و چه عوضی هایی که ارزی عبور کرده اند جاده ی موسیقیمان را. پی نون: این یادداشت ارزشمند تقدیم می شئد به روح پر فروغ جناب نامجو. ! - آقاي دكتر مدتيه كه احساس پوچي ميكنم . - يعني چي؟ - مثلاٌ الان يك ساله ميدونم كه زنم فاحشه است ولي عين خيالم نيست. - خوب تو بعضي شرايط اين ميتونه طبيعي باشه. - نه آقا دكتر، آخه دخترم هم خراب هروئينه، ولي من خياليم نيست. -خوب اين هم دليل نميشه... -نه آخه آقاي دكتر، الانم كه شما جلوم نشستين، انگار دارم با کی**رم حرف ميزنم صحبت از فیلم حکم مسعود کیمیایی بسیار است. لااقل اگر هم نباشد من قصد دارم بسیار بکنم. اصولا ذاتا اینگونه ام. در این رگبار تلوزیونی_سینمایی توهین به شعور مخاطب غنیمتی ست دیدن دوباره و دوباره اش فعلا علیالحساب: آقای کیمیایی عزیز و دوستداشتنی! از این که در اثر اخیرتان (فوق الذکر:همان حکم) به من مخاطب توهین نکردید و لذت تماشای یک اثر هنری را به من هدیه دادید یک دنیا ازتان ممنونم.![]()
![]()
مقدمه: حرف من حرف خودم نیست . به جان تو . به آبسولوته پنج شنبه ی آخر سال.
نوشته شده در جمعه 24 اسفند1386ساعت
11:0 PM توسط تیمور لنگ| |
نوشته شده در جمعه 17 اسفند1386ساعت
9:59 PM توسط تیمور لنگ| |
نوشته شده در پنجشنبه 16 اسفند1386ساعت
6:50 PM توسط تیمور لنگ| |
نوشته شده در شنبه 11 اسفند1386ساعت
2:16 AM توسط تیمور لنگ| |
طرف پا میشه ميره روانپزشک فروشی:
نوشته شده در دوشنبه 6 اسفند1386ساعت
1:3 PM توسط تیمور لنگ| |
نوشته شده در چهارشنبه 1 اسفند1386ساعت
12:10 PM توسط تیمور لنگ| |


