تبليغاتX
وبلاگ جالب من
وبلاگ جالب من

سیگار هم فقط ماربارو کاغذی



عيد آمد و ما خانه خود را نتكانديم
گردي نسترديم و غباري نفشانديم



ديديم كه در كسوت بخت آمده نوروز
از بيدلي او را ز در خانه برانديم



هر جا گذري غلغله شادي و شورست
ما آتش اندوه به آبي ننشانديم



آفاق پر از پيك و پيام است، ولي ما
پيكي ندوانديم و پيامي نرسانديم



احباب كهن را نه يكي نامه بداديم
و اصحاب جوان را نه يكي بوسه ستانديم



من دانم و غمگين دلت، اي خسته كبوتر
سالي سپري گشت و تو را ما نپرانديم



صد قافله رفتند و به مقصود رسيدند
ما اين خرك لنگ ز جويي نجهانديم



ماننده‎ي افسون‎زدگان، ره به حقيقت
بستيم، و جز افسانه‎ي بيهوده نخوانديم



از نُه خم گردون بگذشتند حريفان
مسكين من و دل در خم اين زاويه مانديم

                                                                     مهدی اخوان

 

پی نون: ایش ایش. باز هم عید نوروز. ایش ایش.

پی نون:این تکرار احمقانه رو. ایش ایش

پی نون: بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم.

پی نون: گربه دستش به گوشت نمی رسه. دلش از جای دیگه پره  اون وقت تنش رو بو می کنه می گه پیف پیف. بو می ده.

پی نون: به شیوه ی باران. پر از طراوت تکرار

نوشته شده در دوشنبه 26 فروردین1387ساعت 0:24 AM توسط تیمور لنگ| |

یه جایی خوندم برای نویسنده شدن باید بشینی پشت مانیتور. یه آهنگ لایت بزاری و چند ساعت مداوم در مورد یه موضوع بنویسی.بعد یه چرخی تو خونه بزنی و دوباره بیار بشینی مطلب رو دقیق ویرایش کنی. در آخر که نوشته آماده ی انتشار شد دگمه ی دیلیت روی کیبورد رو اونقدر نگه داری تا صفحه مثل روز اولش سفید شه. و بارها باید این غلط رو بکنی تا دندت نرم شه.

این حقیقت منی رو که وسواس جمع آوری کلکسیون اتوآشغال رو دارم خیلی اذیت می کنه.

حالا خوبه من هیچ تصمیم ندارم آقای نویسنده شم وگرنه می موندم چه خاکی تو سرم کنم.

 

یه جای داستان دارالمجانین جمال زاده.شخصیت اصلی به دیدن نویسنده ی بوف کور(صادق هدایت) که در تیمارستان بستریست می رود. میان صحبت انتقاد می کند که چرا این نوشته های ارزشمند سال های دراز را مرتب نمی نویسی و در همین درهم و برهمات هم کلا از قواعد صرف و نحو کنار گرفته ای

صادق خان در جوابش بقچه ی حاوی ورق پاره های دست نویس خود را می گیرد به آشپزخانه می رود و در آتش می سوزاند.

باقی اش رو دیگه هنوز نخوندم.وقتی خوندم می آم واستون تعریف می کنم.

تا آن موقع که من در حال انجام آن مهم هستم شما احیانا اگر خواستی میتونی روزی سه بار مسواک بزنی. صبح رو با میوه و کمی ورزش سبک و البته مستراح آغازکنی.

می تونی چند سکانس از فیلم مورد علاقه ات رو ببینی .بعد کمی عطر بزنی که بوی سیگارت خوش آیند و لایت شود و با همین چند حرکت ساده آغاز یک روز خوب فرهنگی رو با اتفاق خانواده (و یا احیانا اگر تنهایی با اتفاق خودت و سایه ات و ...ات)به جشن بنشینی.و بزرگ ترین لطف رو در حق ایران عزیزمان داشته باشین.(ای قلم. ای نثر مسجع)

پی نون: نداریم دادا. یعنی داشتیم تموم کردی. ببینم.تو اصلا با من چته امروز؟ اصلا دارم. نمی دم. به قول بچه ها مگه دادن هم زورکی ؟

پی نون: من این پینوشت ها رو ننویسم می میرم.

پی نون : کف کردم بس که فک زدم.

نوشته شده در دوشنبه 19 فروردین1387ساعت 11:26 PM توسط تیمور لنگ| |

پرم از بوی رسیدن

                              پرم از بوی پرنده

تو پر از بوی توقف

                             تو مثه سم کشنده

 

تو دروغی حتی دیو قصه بد نیس مثه تو

کشتن باغچه رو پاییزم بلد نیس مثه تو

                                                                      shahyar Ghanbari

پی نون:  توضیحات که زیاد است ولی تو خود حدیث مفصل بخوان

پی نون: سال هاست که شهیار قنبری می خوانم شما چطور؟

نوشته شده در شنبه 17 فروردین1387ساعت 9:40 PM توسط تیمور لنگ| |
 

خدایا ...

 

پی نون: من با زخم زبونات رفیقم

 مرحم بساز با حرفات رو زخم عمیقم

 با توام که داری به گریه م می خندی

کاش می شد بیای و به من دل ببندی

عزیزم کار دل نباشی تمومه عزیزم

من با زخم زبونات رفیقم عزیزم

پی نون: تنها ترین من ***تنها نذار منو نکن ** تنها سفر نکن

این دل شکسته ی از یاد رفته رو ***دیوونه تر نکن

چشمای خیس من * این چشمه های غم*** دیوونه ی تو اند

ای رود مهربون* از روز وصلمون*** چیزی بگو به من

حرفی بزن گلم*** من کم تحملم

با گریه های تو *روز های شادم*** از یاد می برم

اما چه فایده* می ترسم عاقبت***از یاد تو برم

کم گریه کن گلم*** من کم تحملم

با چشم های خیس این چشمه های غم

با گریه ی زیاد با خنده های کم

انگار تا ابد با این بهونه ها

جای من و نو اند  دیوونه خونه ها

 

پی نون: ای ساربان. ای کاروان . لیلای من کجا می بری؟

با بردن لیلای من جان و دل مرا می بری

ای ساربان کجا می روی؟  لیلای من چرا می بری؟

در بستن پیمان ما تنها گواه ما شد خدا

تا این جهان بر پا بود این عشق ما بماند بجا

ای ساربان کجا می روی؟  لیلای من چرا می بری؟

به یاد یاری خوشا قطره اشکی. به سوز عشقی خوشا زندگانی

همیشه خدایا محبت دل ها به دلها بماند مثال دل ما

که لیلی و مجنون فسانه شود. حکایت ما جاودانه شود

تو اکنون ز عشقم گریزانی. غمم را زه چشمم نمی خوانی.

از این غم چه حالم نمی دانی.

که هستم من آن تک درختی که در پای توفان نشسته.

همه شاخه های وجودش. به دست طبیعت شکسته.

 

 

 

 

 

 

پی نون: به به

 

 

نوشته شده در دوشنبه 12 فروردین1387ساعت 5:2 PM توسط تیمور لنگ| |
 

@وقتي به آخرين صفحـﮥ كتاب رسيدم دنيا در نظرم به صورت دارلمجانين پهناوري آمد كه كرورها ديوانگان عاقل نما و خردپيشگان مجنون صفت در صحنـﮥ آن در رفت و آمد و نشست و برخاست باشند. برمن ثابت شد كه اگر مردم ديوانه هاي دائمي نباشند بلاشك هر آدمي در ظرف بيست و چهار ساعت شبانه روز دست كم ولو فقط چند لحظه اي نيز شده بيكي از انواع بي شمار جنون كه غضب و حرص و شهوت و بغض و عداوت و خست و اسراف و حسادت و جاه طلبي و دروغ و خودخواهي و وسوسه و عشق و صدها و هزارها هوي و هوسهاي گوناگون و اضطرابها و وسواسها و خلجانهاي عياني و نهاني و افراط و تفريطهاي رنگارنگ از آن جمله است مبتلا مي باشد.@

 

پی نون:داستان غریبیست این دارالمجانین جمال زاده جون

پی نون: " ! "

پی نون: من چرا وقت نمی کنم به لاگ هایی که باید یه سر بزنم؟


نوشته شده در پنجشنبه 8 فروردین1387ساعت 0:1 AM توسط تیمور لنگ| |
 

۸۶ سال اعتیاد وبلاگی من بود. اعتیادی که از ماهی یه پست به ۵۴درصد رسید.

۸۶ هر چند سال سیگار نبود ولی امان از دست این سیگاری.

۸۶ سال شلوار های دی اند جی بود با قیمتی نسبت مناسب.

۸۶ سال رکود دختربازی بود. تقریبا کل سال رو بدون یه ارتباط جدی گذروندن.

۸۶ سال خیلی چیز های دیگه هم بود که تو خود حدیث مفصل بخوان (اگه تونستی . عمرا بتونی)

.............................................................................

یادم می آد آلن خان تو آخرین پست وبلاگ قبلیش نوشته بود.

* این وبلاگ رو با حافظ شروع نکردم ولی می خوام با حافظ تمومش کنم.* 1

عارضم به حضور انور جناب عالی که منم یه نگا جلو آینه به محاسنم کردم دیدم چی کم دارم(نه خدایش).

ما شالله هفت قرآن به میان (آره دادا. ما هم جمال زاده می خونیم. لااقل تو کتب دبیرستانمون که آره) از هر انگشتم همین جور هنره که فرت و فرت . زوطورغ

القصه.(خدا این عربا رو خفه کنه) خلاصه من هم سال 1386 رو با ایرج خان میرزا شروع نکردم ولی می خوام با داداشمون تمومش کنم. البت خوب که اندیشه می کنم می بینم ممکنه گذر زن وبچه مردم این طرف ها بیفته زشته. چشم عفت کلام جان .چشم . باز هم دندون رو جیگر می زارم و دچار خودسانسوری میشم.

تو خود حدیث مفصل بخوان(این رو  جدید یاد گرفتم(

با هم به شاه بیتین غزل عارف نامه توجه می کنیم و من  شما را تا دیدار آینده به خداوند بزرگ می سپارم.

 

چرا هر جا که یک بی ریش باشد*** ترا فی الفور قوم و خویش باشد؟

چرا در روی یک خویش تو مو نیس؟ *** چرا هر کس که خویش توست ...ونیس؟

.........................................................................

1*) نقل به مضمون (یا لا اقل چند یه همچین چیزی)

پی نون: پوشه جان. رفیق یه فکری واسه این وبلاگ فیل تر شدت کن . آقایی

پی نون: باشد که در سال جدید هر ایرانی به شخصه یک منتقد عید نوروز و لوس بازی های متعلقه باشد .

الهی آمین

پی نون: فعلا که قصد دارم  یه سالی این وبلاگ رو آپدیت نکنم!

نوشته شده در پنجشنبه 1 فروردین1387ساعت 1:53 AM توسط تیمور لنگ| |